همه از جنگ حرف میزنند
همه از جنگ حرف میزنند.اما کسی از شباهت نوشابه و پنگوئن چیزی نمیگوید.از شباهت موشک و خودکار.
بعضیها فکر میکنند بدبخت شدهاند. بعضیها فکر میکنند خوشبخت شدهاند.از فکرشان میتوان فهمید خبرها را از کجا دنبال میکنند. روشنفکرها تحلیلهای روشنفکرانه ارائه میدهند.بقال فکر میکند اگر کرکره را پایین بکشد تا شش ماه آذوقه دارد.مشتری کلنجار میرود با پول یارانه برنج تایلندی بخرد یا برنج ایرانی.
اما من پاییز گندم کاشتهام.بارندگی امسال خوب بود.سالهای سال پدربزرگ،بعد از او هم عمو و پدر مزرعه را از قلوه سنگ پاکسازی کرده اند.هزاران قلوهسنگ کنار مزرعه جمع کردهاند.
کمکم گندمها جوانه میزند.و همه جا صحبت از جنگ است.آدمها برای محافظت از خدایشان آمادهاند.ولی باید روی مزرعه کود بپاشیم.همین امروز.
بالاخره همیشه خدایی هست.همیشه جنگی هست،و من به اندازهی کافی قلوهسنگ دارم.به موشک ها و جنگندهها سنگ پرتاب میکنم.به ملخها و علفهای هرز سنگ پرتاب میکنم.به شاه و رییسجمهور سنگ پرتاب میکنم.
من برای دفاع از مزرعه تا آخرین قلوهسنگ میجنگم.
همه نگرانند که سنگها تمام شوند.که بنزین و نان و برنج تایلندی تمام شود.و کسی نمیگوید نوشابهها و پنگوئنها پرواز نمیکنند اما با هم در جنگند.
کسی نمیگوید.جنگ اصلی بین خودکار و موشک است یا مزرعه و ملخ
.مادر هنوز تصمیم نگرفته برای نهار چه چیزی بپزد.اما تصمیم دارد پاییز بخشی از محصول را به فقرا بدهد.ده کیلو بلغور درست کند و کمی گندم برای آش و این چیزها نگه دارد. مادر در برنامهریزیهای بلندمدت موفقتر عمل میکند.اخبار نگاه نمیکند و جنگ در برنامههای کوتاه و بلندمدتش هیچ تاثیری ندارد.
او کار خودش را میکند.جنگ کار خودش را.سرباز کار خودش را و مرگ کار خودش را.
امروز باید مزرعه را کود داد
ماردین امینی