
باسلام مرحوم �قنبرعلی بهارستانی� یازده ساله راوی کتاب �بزرگ مرد کوچک� که از او به عنوان کم سن و سال ترین اسیر دوران جنگ یاد شده است
ودر اردوگاه ما بود وهمچنین پیرترین ازاده که باز باهم اسیر شدیم ودر اردوگاه مابود حاج صدام آل کثیر بود
'حاج صدام آل كثير' كه در دوران اسارت بواسطه تشابه اسمي با صدام حسين ، نامش را به حبيب تغيير داد بارها از سوي سربازان رژيم بعث عراق در دوران اسارت مورد شكنجه قرار گرفت.
اين آزاده سرفراز و پدر شهيد در سن 85 سالگي و در بهمن ماه سال 1361 در عمليات والفجر مقدماتي به اسارت در آمد.
وي در سن 103 سالگي در آبان ماه سال 1379 درگذشت.روحشان شاد ویادشان گرامی باد


> کانال اسیر 6155: 🖼
قبل از خواندن این مطلب جالبه اشاره کنم من اسیر 6155 در اردوگاه رومادی این پیرمرد شجاع را دیده وبا ایشان هم صحبت شده ولحن شیرین صحبتش آدم دوست می داشت که بیشتر پای صحبت هاش بنشینه > کانال اسیر 6155: سردار علی ناصری از رزمندگان خوزستانی دوران دفاع مقدس در بخشی از خاطرات خود در کتاب "پنهان زیر باران" آمده است روایتی از رزمنده کهنسال دفاع مقدس صدام آل کثیر آورده است که در ادامه میخوانید.
حاج صدام آل کثیر همان اوایل جنگ اسیر شده بود. آنطور که خودش تعریف میکرد، عراقیها خیلی شکنجهاش کرده بودند. میگفت: توی سنگرم بودم و با اسلحه کلاش داشتم روی عراقیها رگبار میبستم. جنازه بود که جلوی سنگرم ریخته بود. تا توانستم، بعثی کشتم. تیرهایم که تمام شد، دیدم یک عراقی تفنگش را به طرفم نشانه رفته است. اشهدم را خواندم، ولی نمیدانم چطور شد که شهید نشدم. اسیرم کردند. در اسارت مفصل شکنجهام دادند. زیر شکنجه به عراقیها میگفتم: اگر مرا هم بکشید باکی نیست. خیالم راحت است که سی چهل نفر از شما را کشتهام. زمانی اسیرتان شدم که تیرهایم تمام شده بود، هنر نکردید.
وقتی اسیر شد، پیرمرد بیش از ۶٠ سالهای بود. وقتی من در اسارت دیدمش حدود ۶۵، ۶۶ سال داشت. پسر کوچکش بعد از اسارت خودش، در جبهه شهید شده بود. البته عمو صدام در دوران اسارت از این واقعه بیخبر بود. میگفت: یک بار، یک نظامی عراقی با توهین گفت: تو چرا اسمت را صدام گذاشتهای؟
_چرایش را بروید از سید الرئیستان بپرسید.
_چطور؟
_صدام حسین چند سالشه؟
_پنجاه و خردهای.
_من شصت سالم است. او آمده اسم مرا برده. من باید از دست او شاکی باشم.
_خیلی زبانت دراز است.
بعد با کابل و لگد به جانم افتاد.
حاج صدام یک ماجرای دیگری را هم تعریف کرد:
_روزی روی تخت بهداری بودم که دکتر آمد بالای سرم و گفت: اسم تو صدام است؟
_بله.
_ تو صدام! خیلی ظالمی! برای ما نه آبرو گذاشتهای و نه حیثیت! تو آدمکشی! از زمانی که تو آمدهای، ما راحتی به چشم خودمان ندیدهایم. خدا عمرت را بگیرد.
حسابی از حرفهای دکتر جا خوردم. گفتم: جناب دکتر! مگر من پیرمرد با شما چه کردهام که این طور به من اهانت میکنی؟
من که حرف میزدم، همراهان دکتر میخندیدند. دکتر نیز لبخندی زد. گفتم: آن همه شکنجهام کردید، بس نیست؟ دکتر گفت: نه! والله تو آدم خوبی نیستی.
من مانده بودم که چطور هم به من لبخند میزند و هم توهین میکند. شب که شد برای رفتن به دستشویی از روی تختم بلند شدم. وقتی که میخواستم به تختم باز گردم، متوجه قاب عکس بالای سرم شدم. ناخودآگاه لبخندی روی لبانم نقش بست و متوجه حرفهای دکتر شدم. روی دیوار قاب عکس صدام بود. صبح که آن دکتر آمد، آهسته، در حالیکه به عکس صدام اشاره میکردم، گفتم: من فهمیدم که با من نیستی، بلکه با �او� هستی. دکتر چیزی نگفت و فقط خندید.
منبع: دفاع پرس
نویسنده:هیچکس
دوشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۱ ساعت: ۱۱:۴
سلام. خداوند حاج صدام آل کثیر را رحمت کند. من هم زمانی که در موصول ۲ قدیم بودم ایشون رو دیده بودم. پیرمرد نحیف و خوش مشربی بود. خداوند انشاءالله همراه با پسر شهیدش کنار سفره اول شهید مظلوم اسلام. امام علی و دو سبط شهید پیامبر امام حسن و امام حسین مهمان کنه..آمین.

اینجا کلیک کنید
نویسنده:جانباز دوشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۳ ساعت: ۱۴:۴۴
با سلام خدمت دکتر عزیز و ادمینهای محترم
این شهید بهارستانی خداوند رحمتشون کنه و شفاعت ما را هم دراون دنیا انشاا... که بکنه !
ایشون از همشهریان ماست و در شهرستان فریدن - شهر داران (توابع استان اصفهان) بودن و باهاشون برخورد زیاد داشتم و یه پاشون هم قطع بود و مسئول یه دفتر پیشخوان بودن که الان همون دفتر پیشخوان دولت به نام ایشون نامگذاری شده(دفتر پیشخوان شهید بهارستانی).
آدم خیلی خوب و خوش اخلاقی بودن .خداوند رحمتشون کنه و همچنین تمام درگذشتگان رو .
خیلی شک داشتم اسمش و فامیلیشون و عکس سن 11 سالگی را دیدم ولی فکر نمیکردم ایشون باشند چون فکر کردم هم اسم و فامیل هستند ولی خود ایشون مدنظر من نیستند. ولی الان با دیدن این عکس (عکس سخنرانیشون) دیدم که خودشون هستند وکلی دلم گرفت.
جانباز 65 درصد بودن که فکر کنم این آخریها 70 درصد شدن(فکر کنم مطمعن نیستم).
خلاصه که حیف از این بزرگواران که چی کشیدن و تو این دنیا غیر درد و عذاب چیزی ندیدن . هرچند خداوند اون دنیا هزاران برابر جبران میکنه ولی از 11 سالگی دچار بیماری و درد و عذاب و... باشی خیلی سخته و نه نوجوونیدیدی نه جوونی و نه میانسالی و...
من خودم در سن 14 سالگی مجروح شدم ولی ایشون 11 سالگی دیگه فکر کنم رکورد دار باشند.
خداوند اجر عظیم نصیبشون کنه .
موفق باشید